كنستانس مكلافلاين گرين (Constance McLaughlin Green ) در سال 1897م. متولد و در يك خانواده دانشگاهي و تحصيل كرده بزرگ شد. او زماني اقدام به نگارش تاريخ شهري كرد كه اين شاخه از تاريخنگاري به طور كاملاً بارزي شناخته نشده بود و بسياري از زنان ديگر به صورت حرفهاي به امور علمي نميپرداختند.
وي به خاطر نگارش تاريخ هوليوک(Holyoke) ماساچوست و مطالعه پيشينه ناگاتوك(Naugatuck) کنتيکت (Connecticut) و همچنين كسب جايزه پوليزه(Pulize) به خاطرتأليف تاريخ واشينگتن با عنوان «شهر سري» پايتخت مردم امريكايي و افريقايي تبار مشهور گشت.
كنستانس مكلافلاين گرين نگارش تاريخ امريكا را از قاعده ارتقا داد و اظهار داشت كه تاريخ محلي تنها به خاطر منطقه مورد بررسي اهميت ندارد، بلكه مطالعه مواد محلي در جهت فهم بيشتر و كاملتر تاريخ فرهنگي امريكا مورد نياز است.
وي تعدادي از موضوعات را براي مطالعات محلي پيشنهاد كرد كه پيش از آن به مبحث تاريخ محلي مربوط نميشدند. او علاقه داشت تا در زمينه كار،فرهنگ كار مردم، تراكم جمعيتي پايتخت، سركردگان تجاري و بازرگاني، مهاجرتها و جابهجاييها،گروهها غيرغالب، تأثيرات محيط و تفاوتها و شباهتهاي موجود در مناطق جغرافيايي تحقيق و مطالعه كند.
او همچنين قصد داشت تا به مطالعه در زمينه تفاوتهاي اراضي مناطق مختلف بپردازد. اين مقاله مهم و مغتنم ، در واقع پيش از اين به چاپ رسيده است و ما آن را از كتاب «نزديكي فرهنگ به تاريخ» اثر كارولين. اف. وار(Caolin F.Ware) اقتباس نموده و مجدداً منتشر ميسازيم.
(نيويورک: انتشارات دانشگاه کلمبيا، 1940)،86-275.
براي دانستن چگونگي پيشرفت فرهنگ امريكا، در گام نخست نگارش و مطالعه تاريخ محلي آن حائز اهميت است. در خصوص توده مردم در تمدن امريكا پيچيدگي هايي وجود دارد. چراكه تغييرات جمعيتي نژادها و اشکال متنوع و گوناگون مواريث فرهنگي ايشان،به طور ژرف و گستردهاي مناطق مختلف ايالات متحده را متفاوت ساخته است. سرعت تغييرات در زندگي اقتصادي و مسائل اجتماعي امريکا بسيار زياد پنداشته ميشود.
تاريخ امريکا در گذشته از بالا به پايين نوشته ميشد و بيشتر دانشگاهيان مايل به نگارش تاريخ سياسي و ديپلماتيک صرف بودند. اما ضرورت مطالعه زندگي امريکايي از پايين به بالا در بررسيهاي تاريخ فرهنگي آشکار شد. داستان زندگي مردم امريکا چه به صورت انفرادي و چه به صورت جمعي ميبايست با جزييات گفته شود. روشن است که مواد و اطلاعات جزئي ممکن است براي اهداف گوناگوني در دستهبنديهاي گوناگوني گردآوري گردد. اطلاعات گردآوري شده و استخراج گشته از يک منطقه مشخص، موادي کاملاً محلي مي باشند. اما اين مواد ممکن است براي مطالعات ساير گروهها نيزاستفاده شوند. براي مثال يک کار گردآوري قوانين مدارس و وسايل آموزشي آن در گستره شهرهاي کوچک کم تراکم و شهرهاي بزرگ ممکن است توسط يک مورخ، به تاريخ آموزش و پرورش يک دوره امريکا تعميم داده شود.
همچنين براي مطالعه در خصوص يک بعد خاص از زندگي يک جامعه خاص، مانند بررسي وضعيت نژادي يک شهر جنوبي در گذشته و حال، بايد از منابع محلي استفاده شود.هنوز امکان استفاده از تاريخ محلي براي مطالعه کل يک جامعه وجود دارد. چنين مطالعهاي منجر به شناخت تاريخ زندگي يک جامعه مي گردد.يک دانشجو ميبايست از مواد تاريخي بهره گيرد و کار خود را تا زمان وصول به نتيجه دنبال کند و تمامي فاکتورهاي معنيدار موجود در تاريخ اجتماعي و روابط موجود را ارزيابي نمايد. محدود و منحصر کردن پژوهش در يک چارچوب بسته جغرافيايي و يا مرزهاي قراردادي، باعث پيدايش يک تاريخ اجتماعي و اقتصادي کامل در مقياس کوچک ميشود. از نظر مورخ محلي نگار، تحقيقات تاريخ محلي ميتواند سهم عمدهاي در ساخت تاريخ فرهنگي امريکا داشته باشد.
مسلماً ممکن است که مکان با قابليت انعطاف بيشتري تعبير و تفسير گردد. هيچ جامعهاي، يکدستي فرهنگي و جغرافياي کاملاً مشخصي ندارد. علامتگذاري با قراردادهاي سياسي بر بنيان يکدستي اقتصادي و جغرافيايي صورت ميپذيرد. با اين وجود اين حقيقت نيز وجود دارد که اعمال نظام يکدست سياسي- اداري در يک دوره زماني ميتواند عامل وحدت پايدار باشد و بر توسعه فرهنگي اثر بگذارد.
اين نظام ميتواند يک جامعه پراکنده کشاورزي، يک روستا در جورجيا(Goergia) و يا يک گروه کوچک شهري و يک کلوني در يک شهر بزرگ باشد. نه تنها تاريخ شيکاگو(Chicago) بلکه تاريخ روستاي گرينويچ (Greenwich) نيز شامل تاريخ محلي ميشود.
مطالعه دقيق مواد محلي و بررسي تاريخ زندگي جوامع ، مطالعات عادي وسيعتر را جهت ميدهد. حاصل چنين مطالعاتي نياز تاريخ فرهنگي امريکا را مرتفع ميسازد.
تاريخ اجتماعي ما که به تازگي نگاشته شده ، فاقد دقت لازم در جزئيات و شکل و قالب است. چراکه تعميمهاي موجود در آن بر پايه شواهد و معيارهاي ناقصي ميباشد. براي مثال اين يک سخن کذب و دروغي ميباشد که غرب به وسيله مهاجرتهاي مردم از شرق داراي جمعيت شده است.در خصوص مهاجرتها ، حتي مهاجرت دهقانان مشتاق براي به دست آوردن زمين در ميدل وست(Middle West) وگرت پلينس(Great Plains) اين تصور وجود دارد که آنها در جزيره ائليس (Ellis) ساکن شدند و به سوي غرب حرکت کردند. اما مطالعات محلي نشان ميدهد که تعدادي از آنها وارد بندر نيواورلنس(New Orleans) شدند و از آنجا به سوي غر و شمال پيش راندند. به طور ساده ميتوان گفت که اراضي غرب نيوانگلند(New England) از جانب رودخانه کنتيکت (Connecticut) و بنادر کنتيکت (Connecticut)و برخي اوقات از طريق بوستون (Boston) مورد هجوم قرار گرفت. همچنين مطالعات دقيق محلي در کانساس(Kansas) تمامي نظريات قبلي در خصوص حرکتهاي جمعيتي را پاک کرد.
يک مطالعه در خصوص سينسينت(Cincinati) توسط دانيل آرونس (Daniel Aarons) در دست تهيه ميباشد. در اين تحقيق اظهار شده که موضوع مطرح شده توسط مورخين سابق درباره تدين و دينداري عمومي و همگاني در امريکاي صد سال پيش، افسانه و خيالي بيش نبوده است.
در زمينه تاريخ اقتصادي امريکا، بحثهاي بسياري وجود دارد که اطلاعات دقيق آن نيازمند تهيه دادههايي براي تعميم ميباشد. از آنجايي که ما داراي تمدن صنعتي بزرگي هستيم؛ مسائل مربوط به سرمايه و کار به طور آشکاري در ارتباط با فرهنگ امريکا داراي اهميت ميباشد. ما نيازمند مطالعات محلي در موارد ذيل هستيم:
شرايط کار و تغييرات موقعيت اجتماعي کارگران، تاريخ هاي دقيق و کاملي درباره انباشت سرمايه درجوامع مختلف، ظهور انواع مختلفي از تاجران و بازرگانان بزرگ، بررسي دقيق رشد پايين موجودي طبقه متوسط امريکا، بررسي جزئي جابه جايي جمعيت از يک جامعه به جامعه ديگر که بر آن اساس ميتوان چرايي و چگونگي مهاجرت کارگران را دريافت.
بدون انجام يک سري مطالعات مجزاي محلي تمام عيار، تعميم دادن يک موضوع بيشتر بر اساس حدس و گمان صورت ميپذيرد.
ضعف مربوط به تاريخ تجارت و بازرگاني به مورخان گذشته مربوط ميشود . اخيراً اين وضعيت، به خاطر توجه به جزئيات شرکتهاي تجاري خصوصي، تا حدودي اصلاح گشته است. اما تاريخ هاي محلي مربوط به جوامع تجاري ميبايست جايگاه ارزشمند اين جوامع را به طور واضحتري روشن سازند.
هنوز خلا قابل ملاحظهاي در خصوص دانش و آگاهي ما درباره نقش فرهنگي گروههايي وجود دارد که از نظر جمعيت کثير و از لحاظ نقش غير غالب و حاشيهاي ميباشند.
مورخان اوليه تاريخ فرهنگي، از فاصله بسيار زياد نگرشها و تأثيرگذاريها و حتي رفتارهاي تودههاي بزرگ فاقد قدرت در امريکا آگاه ميباشند. حتي بهترين مطالعات محلي در يک دوره سهم کمتري در اين خصوص داشت. مطالعات درباره زندگي امريکاييها با هدف اهميت دادن بدين گروهها صورت ميپذيرفت. اما يک برآورد از ميزان اهميت و تأثير آن بر روي پيشرفت و توسعه فرهنگي به شکست انجاميد. مطالعات مردم شناسي مانند اثر «بعد از آزادي» هورتنس پودرمارکر(HortensePowdermarker) چگونگي تهيه مواد و داده هاي مفيد براي شرح زمان حال را نشان داد. اما مشکل بازسازي و آگاهي نسبت به گذشته نابود شده و نوشتههاي ثبت شده بيدقت همچنان وجود داشت.
مسلماً اختلافات طبقاتي، رقابتهاي مذهبي و ظهور احساسات تعهد اجتماعي از جمله عناصر ضروري در توسعه فرهنگي به شمار ميآيند. در اين باره ، به هنگام نظرخواهي از مردم با سوالاتي که با دقت کامل انتخاب شدهاند؛ نميتوان به پاسخهاي نيمه معتبر و کم ارزش استناد کرد و تنها پاسخهاي معتبر و موجه قابل استخراج و بررسي ميباشند. از اين رو انديشه مطالعات محلي، در جستجوي به دست آوردن چنين اطلاعات ظريف و پراکندهاي است . در صورت کافي بودن اطلاعات، امکان تفسير و تعبير راه و روش زندگي و نوع انديشه و تفکر افرادي ميسر ميشود که به ندرت نامه مينويسند و تنها بخشي از عقايد آنان از طريق بيان به هنگام مصاحبه قابل استخراج است. تاريخ فرهنگي اين مردم را نيز ناديده نميگيرد. جمعآوري دقيق اين شواهد ريز و خرد به وسيله مورخ محلي نگار، منجر به آشکار گشتن ديدگاههاي دقيق شخصيتها و اهميت نقش آنها در دنياي امريکايي خواهد شد.
بسياري از موضوعات عنوان شده در پاراگرافهاي پيشين ميتواند بدون هيچ تمرکزي بر يک جامعه خاص، مورد استفاده تاريخ محلي قرار گيرد. مورخ براي تفسير موثر دادههاي ناپايدار ، جزئي، فرار و گنگ گروههاي مختلف ميبايست به زمينه محلي آن با دقت تمام توجه نمايد.
مسلماً با مشخص ساختن يک جامعه خاص براي مطالعه، ميزان موفقيت مورخ در شرح و تفسيرصحيح احوالات آن جامعه افزايش مييابد. بعلاوه، من تصور ميکنم که تأثيرات محيط ير روي توده مردم در جامعه امريکا نامشخص ميباشد و خوب است که آشکار گردد. جستجوي تأثيرات محيط، طبيعت و فرهنگ تقريباً ضرورتي است که بر آن اساس ميبايست يک منطقه مشخص تحت ذره بين يک مورخ قرار گيرد.
خصوصيات محيطي که بر رفتار کلي مردم يک جامعه تحميل ميگردد و آن مردم را از ديگران متفاوت ميسازد چيست؟چرا و از کجا يک شهر کوچک چوب بري در مين(Maine) از شهر کوچک چوب بري ديگري در منطقه واشينگتن(Washington) متفاوت است؟ چه چيزي يک منطقه کشاورزي را در لووا(Lowa)با مناطق مشابهي در ميسيسيپي (Mississippi) ، واتربوري(Waterbury)، کنتيکت (Connecticut)، ديترويت(Detroit) و فلينت(Flint) متفاوت ميسازد؟آيا عامل اصلي تمايزات نژادي و مليتي در تنوع يا همگوني طبيعت، پيري و جواني جمعيت و نزديکي و دوري از ديگر جوامع نهفته است؟تأثيرات تفاوت خاک و شرايط آب و هوايي چيست؟
مورخ تاريخ اجتماعي بايد بيشتر در اشکال زندگي امريکايي بررسي و تفحص کند. او بايد سعي کند تا روند اين زندگي را شرح دهد و اينکه چرا بدين اشکال در آمد و نيروي محرک و جهت دهنده آن چيست.بررسي و تحقيق در محيط طبيعي و فرهنگي جوامع مختلف توسط يک فرد محلي نگار بهترين پاسخ بدين سوالات است.
اما تأکيد بر اختلافات و تمايزات در يک محل، ميتواند موجب آشفتگي نسبي در تمامي تاريخ فرهنگي امريکا گردد. افزايش تعداد مطالعاتي که بر تمايزات دو منطقه تکيه ميکنند نگران کننده است. چراکه مشکل اصلي در اين خصوص صرفاً پيدا کردن نمونههاي متعدد براي مقايسه تمامي نواحي ميباشد. ما بايد همچنين تشابهات و همسانيها را نيز جستجو کنيم.
ما نياز داريم دستهها و طبقاتي را در جوامع ايجاد کنيم. اين طبقهبندي احتمالاً به وسيله منطقه عمومي و خصوصيات هر يک خواهد بود. شايد طبقه بندي و دسته بندي کردن عمل مفيدي باشد. آيا ممکن است که ما شباهتها و يکسانيهاي مهم و اساسي جغرافيايي هريک از بخشهاي ايالات متحده را در نظر نگيريم؟
يک بررسي موقتي در مورد تقسيم مناطق بايد مفيد و سودمند باشد و در اين راستا تعدادي از مطالعات برنامهريزي شده صورت پذيرد.يک چنين مطالعات توسعهاي ممکن است در برخي از مناطق اتفاق بيفتد و غلط بودن تقسيم و دسته بندي مناطق را روشن سازد. در اين صورت نوعي تغيير در روش کار مفيد و کارساز خواهد بود. براي مثال يک پروژه مطالعه محلي در مين(Maine) بخشي از منطقه صنعتي نيو انگلند (New England) به منظور يافتن شباهتها و نزديکيهاي آن با منطقه کشاورزي ميشيگان(Michigan) صورت بپذيرد.
بررسي چرايي موقعيت و وضعيت حاکم بر مناطق، بسيار کارگشا و روشنگر خواهد بود. در هر منطقهاي ميبايست انواع مختلفي از جوامع مورد مطالعه و بررسي قرار گيرد.که از آن جمله ميتوان به موارد ذيل اشاره داشت :
مناطق کشاورزي،شهرهاي محل فروش محصولات کشاورزي،جوامع تجاري و بندرگاههاي کشتيهاي تجاري، شهرهاي صنعتي، مراکز کوچک سرمايه و کلان شهرهاي بزرگ هر منطقه، شهرهاي معدني، شهرهاي دانشگاهي ، مراکز زندگي انديشمندان، شايد مراکز سکونت هنرمندان، حاشيه شهرها، اقامتگاههاي تابستاني،اين مطالعات احتمالاً گاراژهاي تريلر به عنوان نمادي از عناصر غيرمحلي شده جامعه امريکايي را هم در بر ميگيرد.
درواقع يک منطقه ميتواند به عنوان محل حضور چندين طبقه مشخص شود و مورد مطالعه قرار گيرد و در خصوص هر يک از طبقات آن تحقيق و مطالعه ارزشمندي انجام بپذيرد.
مسلماً رشد نيمه صنعتي و نيمه كشاورزي جوامع كه نمودي از انديشه هنري فورد(Henry Ford) و ديگران است، از نوع مشكل و پيچيدهاي از مطالعات حكايت ميكند.
مجموع چنين مطالعات محلي، بررسي يك منطقه به وسيله مقايسه با منطقه ديگر، بايد مجهز به شيوه ارزيابي صحت و سقم اطلاعات هر منطقه باشد. در اين بين طبقه بندي و تقسيم بنديهايي چنين ، مي بايست راهنماي مفيدي براي دانشپژوهان محلي باشد.
بر اساس برخي نظريات، تقسيم بندي كل به صورت منطقهاي، ملي و جهاني توسط مورخ محلي، براي برجسته سازي و معني دار نمودن شرح وقايع ضروري است.
تاريخ محلي امريكا در گذشته منحصراً محدود به يك محل خاص نگاشته ميشد و براي جوامع ديگر هيچ كاربرد و معنايي نداشت. آثار مربوط به تاريخهاي شهري و ايالتي امريكا فراوان بود. اما به ندرت روستايي يافت ميشد كه در عرض هفده سال گذشته داراي شرح وقايع محلي بوده باشد. اغراق و كهنهگرايي در اين آثار هويدا بود. فقدان و ضغف نگرش به يك شهر به عنوان بخشي از جامعه ، اكثر كارهاي محلي را بي ثمر ساخته بود.
قصد ترسيم شهر موطن به عنوان باغ عدن، بزرگ كردن فضايل شهروندان برجسته و سرشناس آن و به تصوير كشيدن موفقيتهاي آنها به گونهاي بينظير و بيسابقه ، موجب ارائه آثاري سست، ضعيف و بياساس ميشد.
تاريخهاي قديم، ممكن است به دليل توجه دقيق به جزئيات، ملالآور و خسته كننده باشند و نتيجه حاصل از اين واقعيات طولاني و ملالآور،در واقع پوچ و بياهميت به نظر ميآيد.
هنوز بينش وسيع و گسترده متخصصان عميقاً مرهون علاقه و سختكوشي مورخان قديم است. اگرچه ارائه جداول نسب شناسي و نكات جزئي درباره نقل و انتقال دارئيها و يا گزاش حوادث كوچك و كم اهميت محلي توسط مورخان گذشته بيهوده انگاشته ميشود؛ اما همين واقعيات جزئي عرضه شده در تاريخ، باعث تكامل و رشد قابل توجه آن گشته است.براي مثال، وقتي جداول نسبشناسي، شواهد در ارتباط با مالكيت، كار،شركت، و ثروت افراد بيان ميگردد بايد ارزش تمركز يا عدم تمركز سرمايه در يك جامعه و تقليد از گروههاي معتبر در راستاي پيشرفت آن جامعه نشان داده شود.
گزارشهاي جزئي درباره املاك انتقالي بايد سرنخ ظهور گروههاي ذينفع را مشخص كند و نشان دهد كه مردان تجارت پيشه جسور و ريسك پذير در فرهنگ امريكا داراي سرشتي محتاط و مراقب بودند كه با هوشمندي خود تنها در خصوص آنچه مطمئن بودند خطر ميكردند.
يافتههاي مورخان قديم، مواد خام را فراهم نموده است. بررسي و تجزيه و تحليل اين مواد با ديگر داده ها و اطلاعات در قالب يك مدل و طرح ميتواند داستاني ژرف از مفهوم اجتماع را نقل كند.
مورخي كه ميخواهد با انديشه و ديد بازتري تاريخ محلي بنويسد، بايد منابع گذشته را با يك سري از اطلاعات متعدد و متنوع ديگر تكميل نمايد.وي ممكن است در اين راه بسان عملكرد جامعهشناسان از تكنيكهاي مطالعه ميداني استفاده نمايد. مورخ برعكس انسان شناس فرهنگي، بايد كمتر به مسائل كنوني بپردازد و بيشتر به پروراندن دادههاي مربوط به گذشته كار كند. ولي با اين همه، وي ميتواند شيوه فوقالعاده مفيد بهرهگيري از پرسشنامه و مصاحبه را اقتباس نمايد و طي آن سه گروه سني مختلف را مورد بررسي قرار دهد.مورخ محلي سپس گزارش تغيير نگرشها در نزديك به يكصد سال اخير را منتشر ميسازد.
استخراج و بررسي اطلاعات يك منطقه كه از نظر محيطي يكسان بوده است، ميتواند تأثيرات عامل زمان را مشخص سازد.
برعكس تاريخ سياسي، تاريخ فرهنگي كمتر به شرح اعمال و خطاهايي ميپردازد كه از مطالعه احساسات و انديشه بشر حاصل ميگردد. شخصيتها براي آن اهميت دارند. بگذاريد تكرار كنم، قائل شدن يك محل مشخص براي افراد به عنوان بخشي از جامعهاي كه آنها در آن زندگي ميكنند؛تفسير ما را آسان تر خواهد كرد.
در خصوص اسناد و مدارك محلي، سرپرستي طرحهاي تحقيقاتي مركز مطالعات تاريخي، كمك بزرگي به تاريخ محلي خواهد كرد. شيوههاي دقيق بررسي و ارزيابي مواد محلي، ميبايست به وسيله مهارت و درايت پژوهشگران بسط و توسعه يابد.
استفاده دقيق از نقشه مناطق ممكن است واقعيتهاي قابل توجهي را به طور كاملاً واضحي هويدا سازد. دانشپژوهان ميتوانند با بهرهگيري از همكاري مديريت شهر، خصوصاً اگر دادهها و اطلاعات مورد پژوهششان حالت حرفهاي و شغلي داشته باشد، و استفاده از فهرست ميزان قيمتها و مديريت شركتهاي محلي به آساني نقشه جامعه مورد بررسي خود را تفكيك نمايند.
چيدمان اطلاعات بعد از بررسي روابط موجود جغرافيايي و ... ميبايست بر طرح كلي پژوهش دلالت كند. اين روش پژوهش ممكن است در مطالعه يك جامعه خاص در يك زمان مشخص به كار گرفته شود و در آن بر ارزش تاريخ اجتماعي يك منطقه خاص تأكيد مضاعف شود.
ديگر انواع اطلاعات ، برخي اوقات به شكل غيرمنتظرهاي ظهور ميكنند. سفرنامهها ممكن است مقايسههاي جالبي از دو شهر ارائه كنند و به روابط موجود در بين آن دو اشاره قابل توجهي نمايند.
نه تنها اخبار و اظهارنظرهاي موجود در مطبوعات محلي ، بلكه تغييرات انواع آگهيهاي تبليغاتي در طول چندين سال ممكن است حقايق روشن و قابل توجهي را در اختيار ما قرار دهد.
حتي انواع آگهيهاي پزشكي و اسناد دفاتر ازدواج ميتواند سرنخهايي از وضعيت انديشه و تفكر نسل گذشته در اختيار ما قرار دهد.
مجموعه سخنرانيهايي كه نشانگر تغييرات در طول يك دوره ميباشد، فرهست سالانه اعضاي يك كتابخانه عمومي در طول دهههاي متمادي در صورت نگهداري، فهرست اعضاي كلوپهاي اجتماعي و انجمنهاي دوستي، تنها بخش كوچكي از منابعي هستند كه يك مورخ محلي زيرك ميتواند آنها را ثبت و ضبط نمايد.
به هر حال موانع موجود بر سر راه پژوهش دانش آموختگان تاريخ محلي در اغلب مواقع نااميدكننده و ياس آور است . اين مشكلات ميتواند در هر زمينه پيش بيايد: فقدان اسناد و شواهد ر يك موضوع خاص، در دسترس نبودن دادهها و مواد تاريخي، امكان نگهداري و حفظ اطلاعات بديهي غيرقابل اعتماد، مبهم و خارج از موضوع.
اما مشكلات خاصي كه مورخ تاريخ با آن مواجه ميشود ، زايده شرايط خاص پژوهش و تحقيقاش است.
نخستين مشكل خاص و ناراحت كننده، رشد بيعلاقگي عمومي نسبت به وظيفه و مسئوليت ميباشد. بسياري از مواد و اطلاعات مورد نياز او در دست اشخاص ميباشد. اما چه كسي مواظب و مراقب اسناد و مدارك خانوادگي موجود در يك محل ميباشد؟ همه خوب ميدانند كه كسي چنين مراقبتي را اعمال نميكند. ما اسناد و كاغذهاي مربوط به بيست سال پيش پدربزرگمان را به عنوان آشغال بيرون ميريزيم. چيزهاي ساده و معمولي بسيار با اهميت هستند. ارائه كارهاي تحقيقي كامل و اطلاعات دقيق ويژه در تاريخ محلي چيز غير ضروري به نظر ميرسد. يك اثر كوچك تبليغي، ميبايست به شكل توصيفي و به گونهاي كم حجم و مناسب از يك خاندان و جامعه طراحي شود.وقتي تاريخ محلي نگاشته ميشود، بايد اين موضوع نيز در نظر گرفته شود كه جوينده و مخاطب آن اثر بيشتر ساكنان منطقه مورد پژوهش ميباشند و ذلئقه آنان تاريخ محلي كم حجم و آساني را ميطلبد. يك فرد عادي جامعه، به عنوان شخصي كم اهميت در دنياي علمي و دانشگاهي در خطر نابودي است. ديگر چرا بايد نگران امور جزئي چون داستان محلي باشد؟ دانشگاهيان درباره برافتادن امپراتوري روم، تاريخ بردهداري و تئاتر در دوره شكسپير مينويسند لذا، بياييد بدين تحقيقات پايان دهيم.
مورخان تاريخ محلي همواره با دو نقطه متضاد روبه رو ميشوند. افرادي به عنوان علامه دهر در هر شهر وجود دارند. آنها معتقدند كه Ponduk بسيار مهم است. تاريخ آن يا بر سر زبانهاست و يا در اسناد خانوادگي يافت ميشود.اين امرموجب سردرگمي مورخان ميگردد.
براي مثال زماني كه فئدرال(Fedral) شروع به گردآوري دادهها و اطلاعاتي جهت نگارش كتابها راهنماي ايالات پرداخت، در نخستين شهر با بيتفاوتي بزرگان و امناي شهر مواجه شد و تنها يك صنعتكار كوچك دردسر دادن اطلاعات به نويسنده WPA را تقبل كرد. زماني كه كتاب راهنما به چاپ رسيد ، ساير مردان تجارت پيشه شهر با ناراحتي و عصبانيت بسيار متعجب گشتند. چراكه در شرح اين كتاب عنوان شده بود كه تنها يك شركت و موسسه صنعتي در آن شهر وجود دارد.
بغلاوه، همراه با پديد آمدن بيعلاقگي عمومي و تصورات غلط، شايد حتي آفت بزرگتري بنام ترس نيز وجد داشته باشد. اين ترس در خصوص فاش ساختن اسناد و شواهد مخفي و اسرار ناخوشايند و بسياري ديگر از حقايق وجود دارد.
اين ديدگاه مخصوصاً در ميان گروههاي معتبر جامعه و عليالخصوص رهبران تجاري رواج داشت.
تجار اخساس ميكردند كه به صورت ويژهاي مورد بررسي دانشگاهي و آموزشي قرار ميگيرند. شايد يك دانشجو در تلاش براي يافتن دليل رشد پايتخت در يك جامعه، به كتب شهري مراجعه كند. كتبي كه ساخت شهر در يك دوره زماني را ترسيم مينمايند. اما اين كتب به ندرت به تقاضاي او پاسخ ميگويند.
روساي كارخانجات شرح ميدهند:« بيشك شما به عنوان يك دانشگاهي منصف خواهيد بود. اگر شما بدانيد كه ما سالها سود سهام 10درصدي داشتهايم و در همان سالها 25درصد درآمدها و عايدات را جهت استهلاك و توسعه بر سر جاي خود برگرداندهايم؛ ممكن است شما به ما نسبت آز و طمع بدهيد. اما ما از كجا بدانيم كه كسان ديگري به اين حقايق موجود در كتاب شما حمله نخواهند كرد و فرياد خون آشام سرنخواهند داد!
آيا درآمدها بايد صرف دستمزدها شود؟ اين يك ريسك و خطرپذيري است.»
اين ها شواهدي است كه ممكن بود باعث بي اعتبار كردن يك طبقه از تجار گردد.حتي تاجران معتبر در سه يا چهار نسل پيش نيز از بيم اثبات و تأييد عملكرد ضد نظام اجتماعيشان از اين امر خودداري مينمودند.
ترس ممكن است دهان افرادي را ببندد كه از بهترين اطلاعات برخوردار هستند . ممكن است آنان چنين احساس كنند كه با افشاگري، كار و پايگاه اجتماعيشان به خطر افتد. هيچ وعده و وعيدي موجب سخن گفتن آنها نخواهد شد. جوامع كوچكتر بيشتر داراي چنين افرادي هستند كه نگران حيات و بقاي خود هستند.

